محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
955
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
عنوانى ندارد . س 1 : ص و صب : پس خداى عزّ و جلّ وحى فرستاد بسوى ارميا كه به بيت المقدّس باز گرد و آن مسجد را آبادان كن . چون ارميا عليه السّلام به بيت المقدّس شد خرى داشت كه بر نشستى و اين ارميا به عبرانى بود و نامش به تازى عزير بود و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ حديث وى اندر قرآن ياد كرده است ، گفت * ( أَوْ كَالَّذِي . . . 2 : 259 ) * س 1 : فا : و اين آنست كه خداى تعالى اندر نبى ياد كرد * ( أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى 2 : 259 ) * . . . * ( عَلى عُرُوشِها 2 : 259 ) * ، پس ارميا به بيت المقدّس رسيد و شهرها و ديهها را همه خراب و يباب يافت و به ديهى اندر شد گرسنه . كسى را نديد و نان نيافت . لختى انگور و انجير از درختان باز كرد و با خويشتن از ديه بيرون آورد و بر صحرا نشست و بخورد . پس تشنه شد و آب نبود ، در آن حوالى از انگور لختى در كاسه فشرد و بياشاميد ، و آن خر را به درختى بربست و به ديه اندر شد و به تعجب همى نگريست و گفت : * ( أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها 2 : 259 ) * ، گفت چگونه باشد كه خداى تعالى اين ديه هاى ويران را آبادان كند و اين خلق را باز زنده كند نه چنان كه به شكّ بودى به بعث روز رستخيز و نه از آنش عجب آمد ، و لكن او را عجب از كار اين جهان آمد كه شهرى چنان ويران شده ، باز آبادان شود ، مردم از كجا باز آيند . پس روز به وقت چاشت رسيد و گرم شد به ميان درختى در بنشست ، و خر را به درختى باز بست و خود بخفت چون به خواب اندر شد ، خداى تعالى جان از وى جدا كرد و تا صد سال مرده بماند ، چنان كه خداى تعالى گفت * ( فَأَماتَه الله مِائَةَ عامٍ 2 : 259 ) * ، تا بخت نصر به زمين بابل باز شد و ملك لهراسب كه او را فرستاده بود بمرد و پسرش گشتاسپ بنشست و بخت نصر را به در خواند و آن همه اسيران بنى اسرائيل را به بيت المقدس فرستاد ، و دانيال پيغمبر را نيز باز فرستاد تا ايشان آن ديه ها و زمينهاى بيت المقدّس را آبادان كردند . آنگاه خداى تعالى عزير را زنده كرد چنان كه گفت * ( ثُمَّ بَعَثَه 2 : 259 ) * ، و بيت المقدس و شام و همه شهرها آبادان شده بود و خلق باز آمده و لهراسب مرده ، پس از آنكه صد و سى سال به ملك اندر نشسته بود ، پس از او گشتاسب ملك شد . ص 466 . عنوان : فا : خبر گشتاسب الملك . ص و صب : خبر گشتاسب بن لهراسب . س 1 : ص و صب : چون گشتاسب به ملك بنشست به زمين بلخ ، او را گفتند زمين شام بخت النصر ويران كرده است و زمين فلسطين و بيت المقدس سباع و وحوش اندران خانه ها كردهاند ، و مردم بيكبار از آنجا شده است . او را از آن اندوه آمد . . . س 1 : فا : پس چون لهراسب به زمين بلخ اندر بمرد ، گشتاسب به ملكت بنشست . او را گفتند كه بخت نصر همه زمين شام و فلسطين و بيت المقدّس ويران كرده است چنان كه خانهاى بر پاى نيست در همه زمين عراق و بابل و زمين شام ، و سباع و وحوش اندر خانه هاى ويران جاى گرفتهاند ، او را از آن سخت اندوه آمد كه ملوك عجم ويرانى جهان بديدندى . . .